بوسه عشق ...

یک روز می بوسمت !

 می خندم و می بوسـمت !

گریه می کنم و می بوسـمت !

 یه روز می آید که از آن روز به بعد؛

من هر روز می بوسـمت !

 لبهایم را می گذارم روی گونه هایت؛

وبعد هر چه باداباد ، می بوسـمت !

 تو احتمالا سرخ می شوی؛

 و من هـم که پیش تو همیشه

 ســــــــــــــــرخـــــــم ...

جـزیــره عـشـق

/ 34 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساناز

حرفی که توی دلت بمونه و هیچوقت نتونی بزنیش حرف نیست درده!

ساناز

دلم را به روی عالم وادم بسته ام مگر دلبستگی همین نیست؟

ساناز

خواستم عاشــــــــق بی نامو نشانتـــ باشمــــ... نگرانمـــــ نشوی تا نگرانتــــ باشمــــ... پیـرمــــــ از عشــــق درآمد که در آیینه ی صبــــح... شکلـــــی اندازه ی آغوش جوانتـــــ باشمــــ... گم شدمـــ در تبـــ شعـــری که پر از شور تـــــــو بـود... تا شبیهـــــ غــــــزلی ورد زبانتـــــ باشمــــ... عاقبتــ علتـــ تشویش جهانتــــــ شده امـــــ... مـــــن که میخواستم آرامــــــش جانتــــ باشمـــ... جـرم من نیستـــــ اگر نوبتـــ مـن پاییـــزیستــ... منـــ نمیخواستم ایـــــ گــــل به زیانتــــ باشمــــ...

ساناز

در سرزمين من چندي است واژه ها واژگون شده اند! اينجا گنج را جنگ ميخوانند درمان را نامرد، قهقه را هق هق! دزد همان دزد است، درد همان درد است و گرگ همان گرگ! ميداني چرا؟!؟! چون در سرزمين من نادان از هر طرف نادان است!

ساناز

درد ها دو دسته اند ... ، بقیه ی ِ درد ها ... ، و ... درد ِ تو ...

ساناز

وقتی می رفت گفت تو را هم می برم … گفتم کجا ؟ ! گفت از یادم …

ساناز

رفاقت مثل ادم برفیه درست کردنش اسونه اما نگه داشتنش سخخخته

ساناز

ساعت های نبودنت روی مچم بسته نمیشود ، حلقه می شوند دور گردنم !

ساناز

سخت است ببازی تمام احساس پاکت را و هنوز نفهمیده باشی اصلا دوستت داشت ؟ روزگار با ما خوب تا نکرد ، ما را خوب “تا” کرد …