نیستی تو ...

دلم یک فنجان قهوه می خواهد،
تلخ تلخ..!
درست مثل نبودن تو...

جزیره عشق

/ 17 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
zahra

باشد نشانی ات را عوض کن..نامه های بیجواب برایشان چه فرقی میکند به کجا پست شوند؟!

zahra

گنجشک میخندید به اینکه چرا هر روز بی هیچ پولی برایش دانه می پاشم.من میگرستم به اینکه حتی او هم محبت مرا از سادگی ام میپنداشت؟!

zahra

چقدرجالبه که تولحظه های داغونیت فقط یک نفرمیتونه آرومت کنه واون ی نفرکسیه که داغونت کرده ..واقعا..

shiva

عکسشو تو گوشیت هی نگاه کنی واسه بار هزارم… انگار تا حالا ندیدیش ، بوسش کنی محکم مث دیوونه ها ، بگی خو آخه دلم همیشه یه ذره میشه براش ، بغض کنی و اشکات بریزه… شمارشو با ذوق بگیری شاید اینبار جوابتو داد… شاید با مهربونی بگه جونم… شاید… شاید… شاید… همین شاید گفتنات… باز هم همین صدای مسخره تو گوشت می پیچه… مشترک مورد نظر پاسخگو نمی باشد ، لطفا مجددا بمیرید… [دلشکسته]

sh.a

دست به صورتم نزن! می ترســــــم بیفـــتد قاب خندانی که برچهره دارم وبـــــــعدسیل اشـــکهایم تورا باخودببرد. باز من بمانم وتنهایی!

reihane&maryam

خاااااااااااااااااااااااااااااااااااهش

عشق+عشق

سلام دوست عزيز تویه فضای خودمونی و راحت با یه رمان کاملا عآشقانه و محبوب منتظر نظرات گرم شما هستم . با خوندن رمان و نظرات گرمتون خستگی منو از تایپ این رمان محبوب رهایی ببخشین حتما حتما منتظرت هستم. مچکرم

سهیلا جودی ابوت؟

کافه چی ان روزها که قهوه ام را تلخ میخوردم روزگارم شیرین بود اما ...؟؟